الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )

349

الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )

غنيمت او حساب كن ، او را مخيّر كرد و او هم آمد و دست خود را بر سر حسين ( ع ) گذاشت ، امير المؤمنين به او فرمود : نامت چيست ؟ گفت : جهانشاه ، امير المؤمنين فرمود : بلكه بايد شهربانويه باشد ، سپس رو به حسين ( ع ) كرد و فرمود : اى ابا عبد اللَّه براى تو بهترين اهل زمين از اين بانو متولد مىشود ، و على بن الحسين ( ع ) را زائيد و به على بن الحسين ( ع ) ابن الخيرتين مىگفتند كه هاشم مختار خدا بود در عرب و فارس در عجم و روايت شده كه ابو الاسود دؤلى در بارهء آن حضرت سروده است : آن پسرى كه بود ميان خسرو و هاشم * هست گرامىترين قرين تمائم ( تمائم جمع تميمه و آن آويزه‌اى است كه براى دفع چشم زخم به كودكان عزيز مىبندند ) . ( 1 ) 2 - زراره گويد : از امام باقر ( ع ) شنيدم مىفرمود : على بن الحسين ( ع ) ماده شترى داشت كه بيست و دو بار با آن حج رفته بود و هرگز چوبى به او نزده بود ، فرمود : پس از وفات آن حضرت بىاطلاع ما آمده بود ، ما اطلاعى نداشتيم تا يكى از خدمت‌كاران يا غلامان به ما خبر دادند كه آن ماده شتر خود را به سر قبر على بن الحسين ( ع ) رسانيده و خوابيده و لوچهء خود را در آورده و به قبر مىماليد و مىناليد ، من گفتم : زود ، زود به او برسيد و پيش از آنكه مخالفين بدانند يا آن را ببينند آن را بياوريد ، فرمود : آن ماده شتر قبر را نديده بود . ( 2 ) 3 - امام باقر ( ع ) فرمود : چون پدرم على بن الحسين ( ع )